حسين مروج
551
اصطلاحات فقهى ( فارسى )
الورم - آماس عضو به علت مرض . معجم لغة الفقهاء موارد استعمال : اگر جنايت ايجاد تورّم ( ورم كردن ) نمايد بايد ارش پرداخت شود . تحرير الوسيله ، ج 2 ، ص 533 الوزّان - وزنكننده . موارد استعمال : اقالهء بيع مجدد نيست ، اجرت دلال و وزّان و كيال و ناقد ساقط نمىشود . شرح لمعه ، كتاب متاجر الوزر - بارگران . در عرف فقها ، مقصود از آن ذنب و گناه است . موارد استعمال : جزيه از كفار گرفته مىشود و لو اينكه از درآمد خمر و گوشت خوك باشد و وزر آن به آنها راجع مىشود . الكافى ، ج 3 ، ص 568 الوزغ - يكى از گونههاى قورباغه كه در موقع راه رفتن بر خلاف قورباغه نمىجهد بلكه به ترتيب اندامهاى حركتىاش را جلو مىبرد . موارد استعمال : قاتل وزغ بايد غسل نمايد . من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 44 الوسادة - چيزى كه در موقع خواب به زير سر مىگذارند . معجم لغة الفقهاء موارد استعمال : بودن تصاوير در جلو نمازگزار و لو اينكه در وسادت باشد مكروه است . شرح لمعه ، كتاب صلات الوسخ - چرك ، ريم . موارد استعمال : لباس احرام نبايد وسخ داشته باشد . شرح لمعه ، كتاب حج الوسط - ما بين دو طرف هر شيئى . معجم لغة الفقهاء موارد استعمال : نماز خواندن در وسط طريق مكروه است . جواهر الكلام ، ج 8 ، ص 372 الوسطى - متوسط . مؤنث اوسط است . در عرف فقيهان ، 1 ) انگشت وسطى است كه سومين انگشت از طرف ابهام مىباشد . 2 ) مقصود از آن صلات وسطى ( نماز ظهر ) مىباشد . مجمع البحرين 3 ) مقصود از آن جمرهء وسطى است . موارد استعمال : در رمى جمرات ابتدا به اولى و بعد از آن به وسطى رمى مىكند . شرح لمعه ، كتاب حج الوسع - طاقت ، قدرت . مجمع البحرين موارد استعمال : خداوند به اندازهء وسع به بندگان تكليف مىدهد . سورهء بقره ، آيهء 28 الوسق - چيزى كه مقدار آن به اندازهء بار شتر و يا شصت صاع باشد . مجمع البحرين موارد استعمال : نصاب غلّات پنج وسق است . شرح لمعه ، كتاب زكات الوسم - داغى است كه با آهن تافته كنند . موارد استعمال : در صورت بهائم از وسم نهى شده است . من لا يحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 5 الوسمة - علفى است كه از برگهاى آن رنگ درست مىكنند و با آن خضاب مىنمايند . مجمع البحرين موارد استعمال : خضاب با وسمه جايز است . امام حسن عليه السّلام در روز شهادت با وسمه خضاب كرده بود . الكافى ، ج 6 ، ص 483 الوشر - تيز و نازك كردن دندان .